شما اینجا هستید
مقالات » جهات و مبانی تکریم انسان در اسلام و قانون

چکیده :

 

انسان از نظر اسلام خلقتی ویژه دارد خداوند او را از روح خود در وجود او دمیده وگرامی داشته و اورا برمخلوقات خویش برتری داده وخلیفه خود در زمین قرار داده است واو بهره مند از علم به حقایق هستی ونامگذاری موجودات است به این جهت خداوند این موجودی را که بهره مند از روح خداست بر بسیاری از مخلوقات خویش برتری داده وجانشینی خود را در زمین به او اعطاء کرده است اوکه هم از نظر روحی وعقلی وهم از نظر جسمی موزون وشایسته آفریده شده ومسجود فرشتگان می باشد خداوند تمام موجودات وشب وروز وهستی را مسخر او ساخته وبه او قدرت اختیار وانتخاب داده است وباید در تصمیم گیریها وامور جامعه طرف مشورت قرار گیرد.

 

در این مکتب زمامدار اسلامی باید با قلبی آکنده از مهر نسبت به مردم باید به اعتبار انسان بودن ، آنها را همسطح خود پندارد . وبا اغماض از خطارهای آنها در گذرد وقبام به اصلاح آنان نماید وبا فراهم کردن مقدمات دادخواهی عادلانه از ظلم نسبت به همدیگر جلوگیری نموده و مانند پدری غیور بر عیوب ملت پرده کشد ودر مقابل بدکاران شیوه ای اصلاحگر داشته واسباب هرگونه انتقام ودشمنی را از ریشه قطع کند . در ن ظا م اسلامی نیکوکاران به تناسب رفتار وکردار خویش از پاداش حکومت اسلامی بهره مند هستند. عدالت اجتماعی در این نظام به منظور بهره مندی از حقوق ومزایای انسانی – اجتماعی به تناسب استعدادها اولویت ویژه ای داشته واز جمله مهمترین ملاکهای تشخیص نظام عادلانه اسلامی است .

 

با تأسی از تعالیم مکتبی فوق از چند اهرم استفاده شده است که مقررات قانون اساسی که تنظیم کننده روابط متقابل دولت ومردم وپایه واساس نظام اسلامی ایران است مطابق با خواست ورأی باشد از طرفی درجای جای این میثاق ملی به حقوق ونظر افراد وآحاد جامعه به عنوان مالکین واقعی نظام وتشکیلات آن توجه مضاعف معطوف داشته وروند تحول را در گرو مشارکت آنها قابل تحقق دانسته در این قانون حاکمیت مردم بر سرنوشتشان حقی خداداد تلقی در نتیجه عملکرد مسئولین باید تحت نظارت ملت وانتخاب آنها توسط مردم صورت گیرد.نمود چنین حاکمیتی جواز دخالت در تغییر ساختار اجتماع ، ایجاد نهادهای اجتماعی وتعیین مقررات حاکم بر روابط اجتماعی است که غیرقابل اسقاط تلقی شده است . وحکومت باید اعمال این حقوق را در مسیر سیر الی الله قراردهد .

 

مقدمه

بدیهی است که اوامر ونواهی مکاتب اجتماعی وباید ونبایدهای نظریات فلسفی در هر مورد از مسائل اجتماعی از جمله جایگاه وارزش انسان متأثر از نگرش آن مکاتب نسبت به موضوع مورد نظر است ، مکاتب دیدگاههای مختلفی در مورد ارزش انسان دارند بعضی از آنها دراین مورد دیدگاهی مادی دارند ولی در مکتب اسلام هم در احادیث وهم در قرآن به جهاتی که طرح خواهد شد انسان جایگاهی معنوی دارد. براین اساس هرچند فرد با ارتکاب جرم شایسته سرزنش ومجازات است ولی به اعتبارانسان بودن سزاوار هرگونه برخورد ویا اقدام خلاف کرامت نیست ، بلکه او صرفاً سزاوار تحمل مجازتی است که شارع وقانونگذار برای او منظور کرده است حتی در مقابل ارتکاب جرم در مقام تعقیب و مجازات مرتکب نباید به نحوی اقدام شود که با عث هتک حیثیت او گردیده ونافی کرامت او باشد .

 

به اعتبار همین کرامت وارزش وجایگاه ویژه ما در این نوشته برآنیم که با بیان آیاتی از قرآن ذکر نمونه هایی از تاریخ معصومین ودرج اصولی از قانون اساسی ونیز باگذری به تاریخ انقلاب وچگونگی شکل گیری نظام اسلامی با ذکرشواهد ، مبرهن سازیم که مسئولین نظام به فرد خواست امت اسلامی ولزوم رعایت احترام واکرام آنها توجه خاصی دارند .

 

جهات ومبانی تکریم انسان در اسلام

در مکتب اسلام باتوجه به اینکه طبق منابع مختلف فقهی به انسان بادید احترام نگریسته شده است ؛ دربین منابع فقهی چون قرآن کریم محکمترین ادله وقطعی الصدور است لذا بدواً از این کلام الهی آیات ومستنداتی که متضمن بیان این کرامت ومبانی آن است ذکر می شود . سپس از سنت رسول اکرم وائمه معصومین علیهم السلام ، شواهدی را در این خصوص خواهیم آورد .

 

الف : قرآن

با دقت در آیات قرآن کریم ، در می یابیم که در این کلام الهی در باب ارزش والا وکرامت انسان به صراحت اشاره دارد . در آیه ۷۰ سوره بنی اسرائیل آمده است : إ لقد کرمنا بنی آدم وحملنا هم فی البر والبحر ورزقناهم من الطیبات وفضلناهم علی کثیرا ممن خلقناتفضیلا » آری خداوند فرزندان آدم را گرامی داشته وآنها را بر مرکب بر وبحر سوار کرده وبر بسیاری از مخلوقات خود برتری وفضیلت بخشیده است . این کرامت انسان وتوجه خاص خداوند نسبت به او آن سان که در قرآن قید شده است مبانی گوناگونی دارد که به آن اشاره می شود :

 

۱ – مقام خلیفه الهی انسان

یکی از مبانی کرامت انسان که در قرآن به آن اشاره شده است مقام خلیفه اللهی اوست . خلیفه از خلف گرفته شده یعنی کسی که جای دیگری بنشیند وقائم مقام او باشد وکار او را سامان بخشد ؛ « تاء » مذکور در آخر کلمه برای مبالغه است . خداوند در آیه ی ۳۰ سوره بقره در این مورد می فرماید :

 

« واذ قال ربک للملائکته انی جاعل فی الارض خلیفه قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها ویسفک الدماء ونحن نسبح بحمدک ونقدس لک قال انی اعلم مالا تعلمون »

 

وچون پروردگار تو به فرشتگان گفت من در زمین جانشینی خواهم گماشت ، ( فرشتگان ) گفتند آیا کسی را می گماری که در آن فساد انگیزد وخون ها بریزد وحال آنکه ما با ستایش تو ( تو را ) تنزیه می کنیم وبه تقدیست می پردازیم ؟ فرمود : من چیزی می دانم که شما نمی دانید .

 

مسأله :

آیا هر انسانی قابلیت جایگاه خلیفه اللهی را دارد ؟ ویا انسان پس از کسب ویژگیهای معنوی خاصی می تواند به این جایگاه نائل آید ؟

 

مرحوم علامه طباطبایی در این مورد می فرمایند : « … خلافت نامبرده اختصاص به شخص آدم علیه السلام ندارد بلکه فرزندان او نیز در این مقام با او مشترکند …» ایشان برای اثبات نظر خویش دو دلیل اقامه نموده است :

 

اولاً : منطوق آیات ۶۹ سوره اعراف (۱) ، ۱۴ یونس (۲) و ۶۲ سوره نحل ( ۳) که در آن آیات بدون قید خاصی ازجانشین وخلیفه بودن نوعی انسان در زمین نام برده شده است .

 

دلیل دوم آنکه : « خدای سبحان در پاسخ ودر پیشنهاد ملائکه ، مسأله فساد در زمین وخونریزی در آن را از خلیفه زمینی نفی نکرد ونفرمود که : « نه خلیفه ای که من در زمین می گذارم خونریزی نواهد کرد وفساد نخواهد برانگیخت … » در عوض مطلب دیگری عنوان نمود و مطرح فرمود « در این میان مصلحتی هست که ملائکه قادر بر ایفاء آن نیستند ولی این خلیفه زمینی قادر بر تحمل وایفای آن هست . (۴)

 

آری انسان از خدای سبحان کمالاتی را نمایش می دهد واسراری را تحمل می کند که در وسع وطاقت ملائک نیست . این مصلحت بسیار ارزنده وبزرگتر است به طوری که مفسده وفساد « سفک دماء » را جبران
می کند » (۵)

 

آری نوع انسان به اعتبار جوهره وجودی شایستگی جایگاه خلیفه اللهی را دارد شاعر بیهوده نگفته است .

فرشته عشق ، نداند که چیست ای ساقی بخواه جام وگلابی به حخاک آدم ریز ( حافظ )

لذاهمه انسانها جانشین خدا هستند وخداوند باعلم به عصیان انسانها بر اساس مصلحتی بالاتر وبرتر وبا تأکید خاصی این مقام رابرای او منظور نمود.

 

مسئله دومی که قابل بحث است قید کلمه « اذ » در ابتدای آیه است همانطور که ملاحظه می شود آیه مورد نظر با کلمه « اذ » شروع شده است مفسرین درمورد قید این کلمه در ابتدای ایه چنین بیان داشته اند که : « اذ در آغاز بعضی از آیات ، تذکر به اهمیت وتوجه به مطلب است …» (۶) لذا آوردن کلمه « اذ » در ابتدای آیه نشان دهنده آن است که خداوند در مقام بیان موضوع مهمی بوده به عبارتی قید این کلمه در ایتدای آیه نشان از اهمیت موضوع دارد.

 

۲ ) عالم بودن انسان به اسماء

 

خداوند در آیه ۳۱ و۳۲ سوره بقره دراین مورد می فرمایند : « وعلم آدم الاسماء کلها ثم عرضهم علی الملائکه فقال انبونی باسماء هولاء ان کنتم صادقین قالو سبحانک لاعلم لنا الا ما علمتنا …»

 

یعنی « خداوند اسماء را به انسان آموخت پس آنها را به فرشتگان رضه داشت فرشتگان گفتند خدای پک ومنزه است ما نمی دانیم چز آنچه به ما تعلیم فرمودی … » طبق این آیات خداوند اسامس را به انسان آموخت ودر مقابل اعتراض فرشتگان حقایقی را به فرشتگان عرضه داشت وفرمود اگر راست می گویید اسماء اینان را بیان کنید فرشتگان از بیان آن درماندند .

 

بنابراین علم به اسماء به عنوان یک امتیاز که فرشتگان از بهره مندی از آن عاجز هستند یکی دیگر ازمبانی کرامت انسان واز جمله مایه های برتری او است ۰(۷).از نظر مرحوم علامه طباطبایی : « علم به اسماء علمی است که خدای تعالی این علم را در انسان به ودیعه سپرده است تا آثار آن ودیعه سپرده شده به طور دائم ازاین موجود سربزند هر وقت به طریق آن بیفتد وهدایت شود بتواند این ودیعه را ازقوه به فعل درآورد » از این رو حضرت آیت الله مکارم شیرازی در تفسیر نمونه علم اسماء را به « علم به اسرار افرینش ونامگذاری موجودات » تعبیر نموده است . باتوجه به حدیثی که از امام صادق (ع) در سطور بعد ذکر می شود مفاداً می توان استنباط نمود که منظور از این اصطلاح ، اعطاء قوه ی تعقل وکشف حقایق هستی است که به طور مستمر انسان آن را بروز می دهد . قدر مسلم آن است که خداوند در مقابل فرشتگان برای اثبات برتری انسان به عالم بودن او به اسماء از موجبات فضیلت انسان است . برهمین اساس شهید مطهری می فرمایند که « شک نیست که علم وآگاهی خو د عامل اساسی یا یکی از عوامل اساسی کمال انسن است … قرآن هم می فرماید : « هل یستوی الذین یعلمون والذین لا یعلمون »

 

قرآن در داستان آدم ، علم آدم را منشاء برتری او بر ملائک شمرده است . (۸)

 

مرحوم سید محمود طالقانی معتقد است که انسان آن هنگام شایستگی عنوان خلیفه الهی را یافت که عالم به اسماء شد . ایشان در این مورد می فرمایند عنوان خلیفه الهی « نظر به آغاز وچگونگی خلقت آدم نیست ، بلکه صریح « وعلم آدم الاسماء » (۹) این است که آدم بوده وبا تعلیم اسماء به مقام خلافت رسیده (۱۰) به عبارتی تعلیم اسماء ضمن آنکه خود موجب برتری نوع انسان است . علاوه بر آن مبنایی برای تحصیل مقام خلیفه الهی بوده است . ایشان می فرمایند : « …عنوان خلیفه تحول وتکامل را می رساند که شاید تحول وتکامل نوعی باشد . » (۱۱) به هرحال نسبت دادن این عنون به انسان حکایت از ارزش وتعالی اوست وخداوند با بیان این خصیصیه چنین خبر داده است که انسان را که سرشت از خاک درد با دریافت روح از مرجعی فوق هستی به جایگاهی که والاتر از واقعیتهای مادی است ارتقاء یافته واز ویژگیها ونمودهایی بهره مند گردیده است که به طور کامل در وجود خداوند است .

 

گرچه مفسران در نفسیر « علم اسماء » بیانات گوناگونی دارند ، ولی مسلم اسن است که « منظور اعطاء معانی این اسماء ومفاهیم ومبناهای آنها بوده است … »

 

در حدیثی داریم که از امام صادق علیه السلام پیرامون این آیه سؤال شد ، آن حضرت فرمود : « الارضین والجبال والشعاب والاودیه ثم نظر ثم نظر لی بساط تحته ، وهذا البساط مما علمه » : فرمود « منظور زمینها ، کوهها ، دره ها وبستر خانه ها و ( خلاصه تمامی موجودات ) می باشد ، سپس امام علیه السلام به فرشی که زیر پایش گسترده بود نظری افکند فرمود حتی این فرش هم از اموری بوده که به آدم تعلیم داد. »

 

نهایت اینکه خداوند این علم را به آدم تعلیم کرد تا بتواند از مواهب مادی ومعنوی این جهان در مسیر تکامل خویش بهره گیرد . همچنین استعداد نام گذاری اشیاء را به او ارزانی داشت تابتواند اشیاء را نام گذاری کند ودر مورد احتیاج با ذکر نام آنها را بخواند تا لازم نباشد . عین آن را نشان دهد ، …. از این موضوع پی می بریم که بشر امروز هرچه دارد به وسیله ای کتاب ونوشتن است وهمه ی ذخائر علمی گذشتگان در نوشته های او جمع است . واین خود به خاطر ناتم گذاری اشیاء وخواص آنها است ، وگرنه هیچگاه ممکن نبود علوم گذشتگان به آیند گان منتقل شود . (۱۲)

 

۳) دمیده شدن روح خدا در کالبد انسان

 

یکی دیگر از موجبات کرامت انسان بهره مندی او از روح الهی است که موجب برتری او بر تمام موجودات شد. برهمین اساس به فرشتگان دستور داده شده است که در مقابل این موجود الهی سجده کنند وآنگاه همه به امر خداوند مقابل انسان سجده کردند در قرآن کریم در آیات متعددی به این امر اشاره شده است . (۱۳)

 

ضرورت سجده فرشتگان در مقابل انسان ولزوم انجام دستور خدا در این خصوص تا بدان حد بود که شیطان به واسطه نافرمانی از انجام آن طرد گردید وکافر شد . خداوند در قرآن دراین موردمی فرماید : « فسجدوا الا ابلیس ابی واستکبر وکان من الکافرین »(۱۴)

 

۴ ) انسان حامل امانت الهی است :

 

از دیگرموجبات کرامت انسان بر دوش کشیدن بار امانت الهی است . از بین تمام موجودات هستی تنها او از عهده ی این امر برآمد . خداوند در قرآن کریم به این امر تصریح داشته ومی فرماید : خداوند این امانت را برآسمان وزمین وکوهها عرضه داشته وآنها از تحمل آن امتناع ورزیده اند ولی انسان تحمل آن را پذیرفته است :

 

« انا عرضنا الامانه علی السموات والارض والجبال فابین ان یحملنها واشفقن منها وحملها الانسان انه کان ظلوما جهولا » (۱۵)

 

براسمانها وزمین وکوههای عالم عرض امانت کردیم. همه از تحمل آن امتناع ورزیده ، اندیشه کردند. تا انسان بپذیرفت وانسان هم ( در مقام آزمایش واداء امانت ) بسیار ستمکار ونادان بود . ( که اکثر به راه جهل وعصیان شتافت ) ادبیات ما که آمیخته به معارف اسلامی است از بیان این مفهوم غافل نمانده است .

 

آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه ی فال به نام من دیوانه زندند. (۱۶)

 

درمورد اینکه منظور از مانت الهی چیست مفسرین گفته اند : منظور از امانت « امری است مربوط به دین حق که دارنده آن متصف به ایمان وفاقد آن متصف به شرک است . » (۱۷) به عبارتی امانت الهی همان اعتلاقد مذهبی وایمان به خدای واحد است واین حقیقت که صرفاً انسان توان تحمل این بار را داشته است خود حکایت از آن دارد که او دارای توان ویژه ای است توانی که فوق قدرت کوهها وزمین وآسمان هاست نهایت اینکه تحمل بار امانت به واسطه این توان خود مسئولیت وارزش وبرتری دیگری را برای انسان حاصل نموده است .

 

۵ ۹ خلق انسان به نیکوترین مراتب صورت وجود :

 

خداونمد می فرماید : « لقد خلقنا الانسان فی احسن التقویم » (۱۸) ما انسان را در ( مقام ) احسن تقویم ( نیکوترین مراتب صورت وجود ) بیافریدیم . « منظور از خلق کردن انسان در احسن تقویم این است که تمام جهات وجود انسان وهمه شئونش مشتمل بر تقویم است ومعنای تقویم انسان آن است که او را دارای قوام کرده باشند و قوام عبارت است از هر چیز وهر وضع وهر شرطی که ثبات انسان وبقایش نیازمند بدان است …

 

و منظور از انسان جنس انسان است پس جنس انسان به حسب خلقتش دارای قوام است … بنابراین انسان به حسب خلقت طوری آفریده شده که صلاحیت دارد به رفیع اعلا عروج کند . » (۱۹)

 

« تقویم به معنی در آوردن چیزی به صورت مناسب ونظام معتدل وکیفیت شایسته است وگستردگی مفهوم آن اشاره به این است . خداوند انسان را از هر نظر موزون وشایسته آفریده ، هم از نظر جسمی وهم از نظر روحی وعقلی . چراکه هرگونه استعدادی را در وجود او قرار داده واو را برای پیمودن قوس صعودی بسیار عظیمی آماده ساخته وبا اینکه انشان « جرم صغیری » است « عالم کبیر » را در او جای داده است وآنقدر شایستگی ها به او بخشیده که لایق خلعت « ولقد کرمنا بنی آدم » شده است . همان انسانی که خداوند بعد از خلقتش در مقام تحسین خطاب به خودش می فرماید : « فتبارک الله احسن الخالقین » .

 

باتوجه به صراحت آیات وبا التفات به نظریات مفسرین می توان نتیجه گرفت که خداوند انسان را از خاک سرشته واز روح خود در وجود او دمیده وبدین وسیله این موجود مادی را ماهیت ووجهی خدایی بخشیده وبعدی الهی به او داده است وهمین امر قابلیتی فوق مادی برای انسان ایجاد واز این رو با داشتن این بعد دوم که مایه فخر او نسبت به تمام هستی است قوه تعقل یافته وعالم به اسماء گردیده ودبینوسیله قابلیت یافته که خلیفه خدا در زمین شود تا امانتی را که آسمان وزمین وکوههای عالم از تحمل آن امتناع ورزیده اند پذیرا شود . بنابراین مایه کرامت انسان ، ماهیت وخلقت شایسته اوست .

 

لذا نظریه مرحوم علامه طباطبایی در این خصوص صائب است ودر برخورداری از این امتیاز تمام آحاد بشر با داشتن ریشه واحد به یک اندازه بهره مند هستند (۲۰) بنابراین اکرام نوع انسان نباید به اعتبار بعضی از خصائص ، تخصیص یابد . از این رو در قرآن کریم ، خداوند خود در مقام بیان اعطاء نعم وبیان شایستگی اکرام انسان در آیه ۷۰ سوره بنی اسرائیل (۲۱) از لفظ « بنی آدم » استفاده فرموده است که اطلاق آن تمام نوع بشر را در بر می گیرد.

 

مواردی از تکریم انسان در قرآن :

گفتیم که بنا یه علل مختلف انسان از کرامت واحترام خاصر برخوردار بوده وجایگاه ویژه ای دارد ذیلاً از قرآن کریم دارد ذیلاً از قرآن کریم نمونه هایی از توجهات خاص خداوند انسان ذکر می شود که ناشی از همین جایگاه ویژه وقدر ومنزلت اوست :

 

الف : امر به فرشتگان برای سجده در مقابل انسان

 

در آیه ۳۴ سوره بقره می خوانیم « واذ قلنا للمیئکه السجدو الادم فسجدوا …» به فرشتگان گفتیم به انسان سجده کنید . سپس همه سجده کردند … » الزام ملائکه برای سجده در مقابل انسان نشان از ارزش به ویژه انسان دارد زیرا ملائکه در تفکر اسلامی جایگاه ویژه ای دارد(۲۲)ین موجودات دارای ماهیت وجودی غیرمادی بوده واز درجه رفیعی برخوردارند والزام آنان برای سجده در مقابل انسان نشان می دهد که خداوند برای او اعتبار خاصر قائل است وهمانطور که در ذیل مبحث مقام خلیفه اللهی انسان توضیح داده شد ، ذکر کلمه « اذ » در شروع این آیه ، خود نشان از مهم بودن این موضوع دارد .

 

ب : غایت خلقت وحق بهره گیری انسان از تمام مواهب الهی

 

قدر ومنزلت انسان در پیشگاه خدا تا آنجا است که خداوند در قرآن فرموده است « خلقت تمام موجودات زمین ، تمام هستی از جمله تسخیر شب وروز وخورشید وماه ونجوم به خاطر انسان بوده است » آیات ۳۹ سوره بقره (۲۳) ، ۵ و۱۲وسوره نحل(۲۴)۲۰ سوره لقمان (۲۵) به این موارد اشاره دارد همچنین است هدف از آفرینش کوهها برای استوار ساختن زمین و آرامش انسان ؛ خداوند در این مورد فرمودند : « والقی فی الارض رواسی ان تمیدبکم وانهاراً وسبلاً لعلکم تهتدون » (۲۶) ودر زمین کوههایی استوار افکند تا شما را نجبانده ورودها وراهها قرار داد تا شما را خود را پیدا کنید.

 

ج : حق تعیین سرنوشت ومشارکت در امور اجتماعی

 

احترام به افکار ونظرات معقول ومنطقی آحاد مسلمین در دین مبین اسلام شدیداً مورد تأکید است این امر ریشه در آیات قرآن کریم دارد.

 

در آیات متعددی از این کتاب آسمانی از مشاوره با مردم در تصمیم گیری ها به عنوان احد از خصائص مؤمنین پابه پای نماز واطاعت از خداوند انفاق در راه خدا به خوبی یادشده است (۲۷) این راهکار پسندیده از جمله لوازم زمامداری اسلامی شمرده شده وبرای دخالت دادن مردم در تصمیم گیریهای مهم خداوند پیامبر را به آن سفارش فرموده است آنجا که می فرماید « در پرتو الهی با آنان نرمخو ومهربان شدی واگر خشن وسنگدل بودی از اطراف تو پراکنده شدند بنابراین آنن را ببخش وبرایشان آمرزش بخواه ودر کارها با ایشان مشورت کن … » (۲۸)

 

لذا توجه به رأی ونظر مردم واستفاده از نظرت مقید آنها به کرات مورد تأکید قرار گرفته است . که حکایت از مهم بودن نظر مردم واهمیت آراء آنان دارد .

 

جهات ومبانی تکریم انسان در سنت

 

نظر به اینکه سنت پیامبراکرم وائمه هدی مفسر قرآن می باشند اینک ازکلام حضرت امیربه عنوان مصداق بارز سنت مواردی از اکرام وتوجه به جایگاه انسان از کلام ناب آن حضرت ذکر می شود :

 

الف : ضرورت جلب نظر مساعد مردم برای زمامداری

شواهدی وجود دارد که در دیدگاته اسلمی ، نظام حاکم ، آن هنگام مشروعیت دارد که علاوه بر داشتن صبغه اسلامی ومبتنی بودن تشکیلات آن برموازین دینی ، متکی به آراء مردم باشد مثلاً حضرت امبر با اینکه به حکم آیات وروایات جانشین بلافصل رسول اکرم وخلیفه منصوب خدا برای مسلمین بود ، لیکن بعد از رحلت نبی مکرم با علم به این حق مسلم خویش ۲۵ سال سکونت اختیار نمود تا اینکه مردم برای امامت ن حضرت یا هجومی سیل آسا با او بیعت نموده وبرای امامت ، حجت را برایشان تمام کردند وآن هنگام که به زمامداری مردم قیام نمود هدف خود را ایجاد عدالت اجتماعی وستاندن حق مظلومین از ظالمین وستمکاران اعلام کرد امام در این مورد می فرمایند « اما والذی فلق الحبه وبرا النسمه لو لا حضور الحاضر وقیام لحجه بوجود الناصر وما اخذ الله وعلی العلماء الا یقار وعلی کظه ولا سغت مظلوم لالقیت حبلها علی غاربها و… »

 

قسم به خدایی که دانه را شکافت وجان را آفرید اگر حض           ور فراوان بیعت کنندگان نبود ویاران حجت را بر من تمام نمی کردند واگر خداوند از علماء، عهد وپیمان نگرفته بود که برابر شکم بارگی ستمگران وگرسنگی مظلومان سکوت نکنند ، افسار شتر خلافت را برکوهان آن انداخته رهایش می ساختیم لذا با اینکه هدف از زمامداری جامعه که باید به علماء دینی باشد اجرای عدلت است ولی لازمه تصدی این زمامداری بیعت مردم با حاکم جامعه اسلامی است .

 

ب : اعتقاد به جایگاه رفیع ومعنوی انسان

 

در سنت نبی مکرموائمه هدی به پیروی از قرآن برای انسان جایگاه رفیع قائل بوده اند آنچنانکه در حق او فرموده اند .

 

دوائک منک وما تبصر ودواک منک ولا تستنکر

 

وانت کتاب المبین الذی باحرفه یظهر المضر

 

اتزعم انک جرم صغیر وفیک انطوی العالم الاکبر

 

به همین ترتیب حضرت امیر در خصوص آفرینش انسان می فرماید : فلما مهد ارصه و انقذ امره اختار آدم خیره من خلقه وجعله اول جبلته واسکنه جنته . یعنی زمین را آماده زندگی انسان ساخت وفرمان خود را صادر فرمود آدم را از میان مخلوقاتش برگزید واو را برترین مخلوق در زمین قرار داد.

 

ج : اعتقاد به لزوم مشارکت مردم در امور اجتماعی

 

با تأسی از آیات قرآن در سنت نیز اهمیت زیادی به مشاوره با مسلمین وجلب نظرات آنان در امور مملکتی مورد توجه ائمه هدی وپیامبر اکرم بوده است . حضرت امیر در مورد لزوم مشورت با افراد ودوری از خود رأیی می فرمایند : « من استبد برایه هلک ومن شاور الرجال شارکها فی عقولها »(۲۹)

 

در عمل نیز شیوه پیامبر وائمه به همین صورت بوده است در جنگ احزاب « سواران خزاعی در فاصله چهار روز از مکه به مدینه آمدند ورسول خدا را از حرکت قریش واحزاب باخبر ساختند. ورسول خدا در باب چگونگی جنگ با دشمن با اصحاب مشورت کرد که آیا از مدینه بیرون روند وهرچا که با دشمن برخوردکردند همان جا با وی بجنگند، یا در مدینه بمانند وپیرامون شهر ، خندق بکنند ، ویا پشت به کوه در نزدیکی مدینه آماده جنگ باشند : دراین میان سلمان فارس پیشنهاد حفر خندق را مطرح کردند که پیشنهاد سلمان به تصویب رسید . (۳۰)

 

رفتار کریمانه زمامدار اسلامی نسبت به مردم

چون در این مکتب حکومت از آن مردم است ومردم دارای ارزش وخمیر مایه مقدسی هستند لذا به منظور حفظ حقوق وکرامت آنان ، از حضرت امیر برای حاکم اسلامی دستوراتی وحقوقی خاص درنظر گرفته شده است که به پاره ای از آنه اشاره می شود .

 

الف : مهر ورزی، رأفعت ، انصاف حاکم اسلامی نسبت به مرمدم وفرمانروئی تؤام با تعقل

 

حضرت در نامه ای که به مالک می نویسد می فرماید :

 

اشعر قلبک الرحمه للرعیه والمحبه لهم والطف بهم ولا تکونن علیهم سبعا ضاریا تغتنم اللهم فانهم الصنفان ،ما اخ لک فی الدین او نظیر لک فی الخلق یفرط منه الزلل وتعرض لهم العلل ویوتی علی ایدیهم فی العهد والخطاء وفاعطهم من عفوک وصفحک مثل الذی تحب وترضی ان یعطیک .

 

مطابق این دستور حاکم اسلامی باید قلبش را نسبت به مردم سرشار از رحمت، مهر ولطف نماید وبه اعتبار انسان بودن رعایا همگی باید از امنیت برخوردار باشند نباید حاکم برایشان مانند گرگ درنده باشد که خوردن آنان را غنیمت شمارد. بلکه باید همه را در پناه گیرد زیرا از صنف خارج نیست یا مسلمانند وبرادران دینی امو ویا انسانند وخلقت واحد با حاکم اسلامی دارند . چون انسانها در معرض لغزشند حاکم باید با عفو واغماض از آنان در گذرد.

 

الله من عفوه وصفحه . فانک فوقهم ووالی الامر علیک فوقک والله فوق من ولاک وقد استکفاف امرهم وابتلاک بهم … ولا تند من علی عفو ولا تبججن بعقوبه ولا تقولن انی مؤمر امر فاطاع فان ذلک ادغال فی القلب ومنهکه للدین وتقرب من الغیک

 

انصف الله وانصف للناس . من نفسک ومن خاصه اهلک ومن لک فیه هوی من رعیتک (۳۱)انک الا تفعل تظلم ومن ظلم عبادالله خصمه دون عباده ومن خاصمه الله ادحض حجته وکان الله حربا ینزع ویتوب … وانما عمادالدین وجماع المسلمین والعده للاعداء ، العامه من الامه فلیکن صغوک لهم ومیلک معهم.

 

حاکم نباید بگوید من فرمانده ام وفرمانمی دهم پس باید فرمانم کورکورانه اطاعت شود به عبارتی برمردم حاکمیت معقول داشته باشد . حاکم باید درجامعه اسلامی برای تمام آحاد ملت نسبت به رعایت انصاف وعدالت قیام کند . شخص زمامدار، خودش وخاندان ونزدیکانش و آن دسته از مردم که مورد علاقه وتوجه اش می باشند باید نسبت به عموم مردم عدل وانصاف را رعایت کنند والا ستمکار بوده واعلان جنگ با خدا کرده اند لذا حاکم اسلامی وظیفه دارد که به اعتبار گوهر انسانیت ، عموم را اعم از خویشاوند وغیر آن گرامی داشته حاکمیتی تؤام با اغماض ، انصاف ، تعقل ودوری از زورگویی پیشه نماید ومانند پدری دلسوز به دور از هرگونه اعطاء امتیاز ناموجه به خویشان ونزدیکان خود اجرای عدالت را نصب العین خود قرار دهد .

 

ب : فراهم آوردن مقدمات دادخواهی عادلانه

 

حاکم اسلامی وظیفه دارد متواضعانه نسبت به تظلمات مردم دادخواهی نماید وبرای اینکه براحتی شکایت خود را مطرح کنند به دور از چشم ملازمان ومأمورین ارتشیان ویارانش تظلم خواهی افراد را استماع نماید . حضرت در این مورد می فرماید : « وتجلس لهم مجلساً عاماً فتتواضع فیه الله الذی خلقک وتقعد عنهم جندک واعوانک من احراسک وشرطک حتی سکلمک متکلمهم غیر متتعتع. »

 

ج : کتمان عیوب ملت به منظور جلوگیری از سرافکندی وشرمندگی آن

 

حضرت در فرازی از نامه خو د به مالک می فرمائید :

 

ولیکن ابعد رعیتک منک وأشناهم غیرک طلبهم لمعایب الناس . فان فی الناس عیوبا الوالی احق من سترها . فلا تکشفن عما غاب عنک منها. فانما علیک تطهیر ماظهرلک والله یحکم علی ما غاب عنک فاستر العوره ماالسطعت یستر الله منک ما تحب ستره من رعیتک

 

باتوجه به کلام حضرت استفاده می شود که حاکم اسلامی در مقابل عیوب مردم موظف به رعایت شیوه رفتاری زیر است :

 

وجوب پوشاندن عیوب افراد وخودداری از کشف عیوب ورازهای پنهان مردم وواگذاشتن داوری عیوب پنهان خدا ، موظف بودن حاکم اسلامی در زدودن عیوب مردم وملزم دانستن خود به اینکه آن عیوبی که روشن وکشف شده است بزداید ودر ترویج این عقیده بکوشد که حکم وداوری آنچه که پنهان است با خدااست ودر پی کشف آن نباشد . بلکه تا می تواند معایب واسرار مردم را بپوشاند.

 

د : خودداری از کینه ورزی نسبت به رعایا ولزوم طرد سخن چینان

 

در قسمت دیگری ز عهدنامه مالک آمده است:

 

أ طلق عن الناس عقده کل حقد . واقطع عنک سبب کل وتر . وتغاب عن کل ما لایصح لک. ولا تعجلن الی تصدیق ساع فان الساعی غاش وأن تشبه بالناصحین .

 

آنچنانکه حضرت می فرماید حاکم اسلامی باید عوامل واسباب هر نوع انتقام ودشمنی را از ریشه قطع کند وکینه ودشمنی نسبت به مردم را از قلبش بیرون کند . آنچه را که حقیقت ودرستی آن براو روشن نیست نادیده انگاشته ودر تأیید وتصدیق سخن چینان عجله نکند ، اگر چه این گروه دسیسه گر وخائن در لباس دوستان ناصح وشفیق در آیند.

 

هـ : اعطاء پاداش واعمال عقاب براساس استحقاق

 

حضرت در مقام بیان لزوم تحمیل عقاب اعمال خلاف موازین واعطاء صواب اعمال نیک ومناسب مردم می فرمایند:

 

ولا تکونن المحسن والمسی عندک بمنزله سواء فان فی ذلک تزهید الاهل الاحسان فی الاحسان وندریباً لاهل الاساء علی الاساء والزم کلا منهم ماأالزم نفسه واعلم انه لیس شی بادعی الی حسن ظن وال برعیته من احسانه الیهم وتخفیفه المؤونات علیهم وترک استکراهه ایاهم علی ما لیس له قلبهم فلیکن منک فی ذلک امر یجتمع لک به حسن الظن برعیتک فان حسن الظن یقطع عنک نصبا طویلاً

 

یعنی نباید نیکوکاران وزشت کاران در نزد زمامدار اسلامی یکسان باشند ، بلکه باید هریک از این دوگروه را به تناسب اعمال وکردارشان به جزای آنچه که انجام داده اند برساند. زمامدار اسلامی باید نسبت به آحاد ملت حسن ظن داشته باشد ، راهکارهای اثبات این حسن ظن عبارتند از :

 

احسان به قاطبه ی مردم ، برداشتن تکالیف ووظایف سنگین ومشقت بار از دوش مردم و عدم اجبار آنان به کاری که از عهده آن برنمی آیند.

 

وواصل فی حسن الثناء علیهم وتعدید ما ابلی دو والبلا، منهم فان کثره الذکر لحسن افعالهم تهز الشجاع وتحرض الناکل ان شاء الله ثم اعرف لکل امری منهم ما ابلی ولا تضمن بلاء امری الی غیره ولا تقصرن به دون غایه بلائه ولا یدعونک شرف امری الی ان تعظم من بلائه ما کان صغیراً ولا ضعه امری الی ان تستصغر من بلائه ما کان عظیماً

 

زمامدار اسلامی باید از اعمال آنان که رد انجام کارهای بزرگ متحمل رنجهای بسیار شده اند به خوبی یاد کند ، زمامدار اسلامی باید قدر هرکسی را ، نسبت به امتحان وآزمایشی که داده است به همان اندازه ، به خوبی اداکند. حاکم باید خدمت ودسترنج افراد را به حساب دیگری مگذار. در ادای پاداش کسی که کاری را انجام داده است ذره ای کوتاهی نکند. ملاک ارزش واعتبار کارهای افراد نفس عمل انجام شده باشد و زمامدار اسلامی نباید بزرگی وکوچکی فرد را ملاک قضاوت در مورد ارزش واعتبار کارهای او قرار دهد . براین اساس نباید ضعف کسی باعث شود که زحمت ومشفقت بزرگ او را به جهت ضعف او ، کوچک جلوه داده شود .

 

ز : لزوم ادای حقوق طبقات جامعه وتأمین امنیت

 

حضرت در قسمت دیگری از نامه مالک دراین مورد می فرماید:

 

وفی کل الله سعه ولکل علی الوالی حق بقدر ما یصلحه والاستعانه بالله ونوطئین نفسه علی لزوم الحق والصبر علیه فیما خف علیه اوثقل .

 

از مفهوم این قسمت از فرمان استفاده می شود که حاکم اسلامی وظایف ذیل را عهده دار است :

 

فراهم آوردن احساس امنیت برای مردم واحساس وظیفه در پرداخت حقوق آحاد ملت در حد تأمین زندگی آنها وملزم دانستن خود به صبر وتحمل مشکلات ناشی از این امر.

 

ج : عدالت در تکریم افراد وشفافیت امور زندگی حاکم اسلامی

 

وان افضل قره عین الولاه استقامه العدل فی البلاد وظهور موده الرعیه وانه لا تظهر مودتهم الاسلامه صدورهم ولا تصح نصیحهم الا بحیطتهم علی ولاه الامور وقله استثقال دو لهم وترک استبطاء انقطاع مدتهم فافسح فی امالهم وواصل فی حسن الثناء علیهم وتعدیه ما ابلی ذو ووالبلاء منهم فان کثره الذکر لحسن افعالهم تهز الشجاع وتحرض الناکل ان شاء الله ثم اعرف لکل امری منهم ما ابلی ولا تضمن بلاء امری الی غیره ولا تقصرن به دون غایه بلائه ولا یدعونک شرف امری الی ان تعظم من بلائه ما کان صغیراً ولا ضعه امری الی ان تستصغر من بلائه ما کان عظیما.

 

بربر این قسمت از فرمان به منظور دستیابی مردم به آرامش خاطر وایمان حضرت بر حاکم اسلامی ، لازم می داند که کارها وبرنامه های زندگی خود را برمردم عرضه دارد تا آنها برچگونگی زندگی ، معیشت وکردار حاکم احاطه داشته باشند.

 

باتوجه به تکلیفی که حضرت مقررمی دارد حکومت والیان نباید متضمن قیود سخت ومشقت باری باشد که بر دوش مردم سنگینی کند . زمامدار اسلامی باید امیدهای مردم را برآورده کند وآنان را مأیوس نکند . اوباید از مردم به نیکوئی وشایستگی یاد کند واز اعمال آنان که در انجام کارهای بزرگ متحمل رنجهای بسیار شده اند به خوبی یاد کند ، زمامدار اسلامی باید قدر هرکس را نسبت به امتحان ؤازمایشی که داده است ، به همان اندازه ، به خوبی ادا کند. حاکم باید خدمت ودسترنج افراد را به حساب دیگری مگذارد. در ادای پاداش کسی که کاری را انجام داده است ذره ای کوتاهی نکند. ملاک ارزش واعتبار کارهای افراد نفس عمل انجام شده باشد وزمامدار اسلامی نباید بزرگی وکوچکی فرد را ملاک قضاوت در مورد ارزش واعتبار کارهای او قرار دهد . بر این اساس نباید ضعف کسی باعث شود که زحمت ومشقت بزرگ او را به جهت ضعف او ، کوچک جلوه داده شود .

 

باتوجه به آنچه گذشت فراهم آوردن آسایش وامنیت وجلب اعتماد آحاد ملت از دغدغه های خاص حکام است وتداوم نظام اسلامی به اعتقاد حضرت ، در گرو اعتماد وپشتیبانی ملت است ودولت بارعایت عدالت وگسترش آن وشفاف بودن نحوه وشیوه زندگی ومخارج حاکم در این مورد اهتمام ورزد.

 

اکرام واحترام انسان در قانون اساسی

 

از آنجا که قانون اساسی با موازین اسلامی تطابق کامل داشته وتوسط خبرگان مذهبی طبق قواعد فقهی تدوین شده است لذا این قانون در باب اکرام انسان دارای مقررات ویژه ای است . ضمناًباید توجه داشت که توجه به اکرام انسان در قانون اساسی نشان دهنده اهمیت این مبانی از نظر آنان می باشد زیرا قانون اساسی شالوده ی حکومت در هر نظام می باشد وتعیین کننده روابط حاکم وحدود اختیارات آنان ومبین حقوق وحدود اقتدار واختیار دولت ودر بردارنده وی حدود وظایف متقابل دولت وملت است لذا برای احراز میزان توجه یک نظام به حقوق واعتبار وارزش انسانها باید قانون اساسی آن نظام را مورد بررسی قرار داد درک اهمیت آحاد ملت واعتبار وارزش رأی آنها از طریق ممکن است یکی از طریق بررسی اصول ق.ا ودیگری از طریق نحوی تدوین وتصویب آن با مداقه در متن قانون اساسی وبررسی نحوه تدوین وتصویب آن در می یابیم که به طرز ویژه ای به اکرام مردم توجه شده است.

 

در بدو امر مذکور افتاد که مبنای تشکیل حکومتها خواست ملل بوده است . دخالت مستقیم مردم در روند تشکیل دولت جمهوری اسلامی کاملاً مبین این امر است. زیرا با اینکه امام خمینی با تکیه بر موازین اسلامی وپشتیبانی قاطبه ملت آنان را به واژگونی نظام طاغوت هدایت نمود ؛ لیکن بعد از پیروزی انقلاب رأساً نوع خاصی از حکومت را تکیل نداد بلکه ایده تشکیل دولت « جمهوری اسلامی » را به رأی گذشتند. براین اساس رفراندوم ۱۲ فروردین سال ۱۳۵۸ برگزار شد وبعد از کسب ۲/۹۸ درصد آراء مردم ، تشکیل « جمهوری اسلامی » اعلام گردید . علاوه بر دخالت مردم در شکل گیری نظام اسلامی در مقام تصویب قانون اساسی ونیز در متن آن از جهات مختلف اکرام مردم وتوجه به خواست آنها لحاظ شده است .

 

الف – توجه به خواست ملت در تصویب مقررات قانون اساسی:

 

متعاقب تشکیل نظام جمهوری اسلامی برای تصویب قانون اساسی همین نظام مردمی، از چند اهرم ویژه استفادهشد وخواست ورأی مردم در تصویب آن لحاظ گردید :

 

اولاً پیش نویس اصول قانون اساسی بدواً در جلسات خبرگان مورد بررسی دقیق قرار گرفت وسپس ، آنرا در ۲۴/۸/۵۸ به تصویب نهایی رسید.

 

ثانیاً نظام اسلامی به این قدر اکتفاء ننموده وبعد از تصویب قانون نتاساسی توسط خبرگان منخب ملت ، به منظور جلب نظر مستقیم مردم ، این قانون در همه پرسی مورخه ۱۲/۹/۵۸ به رفراندومن گذاشته شد وبدین صورت نظام اسلامی از مساعد بودن رأی و نظر مردم با اصول آن یقین حاصل کرد.

 

ثالثاً به سبب توجه به نظر وخواست ملت به هنگام بازنگری اصلاحیه قانون اساسی در سال ۱۳۶۸ توسط شورای بازنگری قانون اساسی به علت مهم دانستن نظر ورأی مردم مصوبات شورای بازنگری در همه پرسی به رأی گذاشته شد ومردم در مورخ ۶/۵/۶۸ با رأی مستقیم اصلاحات وارده بر قانون اساسی را تأیید کردند وهمین روند برای اعمال اصلاحات بعدی در فصل چهاردهم در اصل ۱۷۷ پس از بیان ترکیب شورای بازنگری قانون اساسی مورد تأکید قرار گرفت اصل مذکور مقرر داشته است « مصوبات شورا پس از تأیید وامضای مقام رهبری باید از طریق مراجعه به آراء عمومی به تصویب اکثریت مطلق شرکت کنندگان در همه پرسی برسد … »

 

لهذا چه در تدوین اولیه قانون اساسی که متضمن قواعد بنیادی حکومت است وچه در اصلاحات بعدی آن به طور مکرر در ارتباط بانحوه اداره امور ممکلت ونظارت برمسئولین وتعیین خط ومشی حکومتی رأی مستقیم وغیر مستقیم مردم لحاظ شد وقانونگذار با قائل شدن اهمیت برای این امر آن را در اصول قانون اساسی برای بازنگریهای بعدی لازم الرعایه دانسته است.

 

ب – توجه به خواست ملت در متن قانون اساسی :

 

در قانون اساسی با روند تصویب مذکور در فرازها واصول مختلف ، اهمیت حق تعیین سرنوشت بربای ملت منظور وتوجه ویژه به خواست آنان درد که ذیلاً به بعضی از این اصول وفرازها اشاره می شود :

 

۱ – نوع حکومت : تبلور آرمان ملت وناشی از مشارکت تمامی عناصر اجتماع است .

 

در مقدمه قانون اساسی در ذیل عنوان عنوان « شیوه ی حکومت در اسلام » آمده است که حکومت از دیدگاه اسلام برخاسته از موضع طبقاتی وسلطه گری فردی یا گروهی نیست ، بلکه تبلور آرمان سیاسی ملتی هم کیش وهم فکر است که به خود سازمان می دهد تا در روند تحول فکری وعقدیتی راه خود را به سوی هدف نهائی ( حرکت به سوی الله ) بگشاید . » براساس آنچه که در این فراز آمده حکومت اسلامی براساس خواست مردم وبا هدف تعالی انسان شکل می گیرد وتبلور خواست وآرمان ملت است لذا در نآم اسلامی مردم گرا ، سلطه گری ، فردی وطبقاتی ممنوع است.

 

درادامه همین قسمت از مقدمه ق.ا آمده است : « … که در نظام اسلامی… ایجاد نهادها وبنیادهای سیاسی که خود پایه تشکیل جامعه است … جز در گرو مشارکت فعال وگسترده تمامی عناصر اجتماعی در رورند تحول جامعه نمی تواند باشد . باتوجه به این موضوع در اصل سوم ق.ا برای نیل اهداف نظام ، محو خودکامگی پیش بینی شده ونیز مقرر گردیده است که نظام اسلامی باید زمینه ساز مشارکت همه افراد اجتماع در تصمیم گیری های سیاسی وسرونوشت ساز باشد .

 

در سطور بعدی همین مقدمه مقرر گردیده است : « قانون اساسی باید زمینه چنین مشارکتی را در تمام مراحل تصمیم گیریهای سیاسی سرنوشت ساز برای همه افراد اجتماع فراهم سازد تا … هر فردی خود دست اندرکار ومسئول رشد وارتقاء رهبری گردد… » لذا از نظر این میثاق ملی تمام آحاد جامعه به طور یکسان حق مشارکت در روند تحول جامعه واتیجاد نهادها وبنیادهای سیاسی در همه تصمیم گیریهای سرونوشت ساز را دارند بند هشتم از اصل سوم ق.ا یکی از وسایل تحقق اهداف قانون اساسی را همین امر دانسته در جهت تحقق اهداف مقرر در اصل دوم آن قانون یعنی تحقق مبانی واصول نظام اسلامی « مشارکت عامه مردم در تعیین سرنوشت سیاسی ، اقتصادی ، اجتماتعی وفرهنگی خویش » مقرر گردیده است. همچنین مقررات این قانون مشارکت در تعیین سرنوشت سیاسی ، اقتصادی وفرهنگی را حق مردم می داند در بند ۸ از اصل سوم ق.ا به منظور تحقق اهداف مقرر در اصل دوم آن قانون یعنی تحقق مبانی واصول نظام اسلامی « مشارکت عامه مردم در تعیین سرنوشت سیاسی اقتصادی ، اجتماعی وفرهنگی خویش » را مقرر داشته است .

 

۲ – حق نظارت مردم بر عملکرد مسئولین

 

قانون اساسی نه تنها مسئولین وشکل گیری نظام جمهوری اسلامی را با لحاظ موازین اسلامی ، مبتنی بررأی مردم می داند بلکه این قانون حق مردم می داند که پس از تشکیل نظام اسلامی وتدوین قوانین آن مستقیماً یا بوسیله نمایندگان مردم ، برعملکرد آنها به منظور اجرای صحیح قوانین ومقررات نظارت نمایند از اینرو در مبحث مقدمه در ذیل عنوان « وسائل ارتباط جمعی پس از اشاره به این مطلب که وسایل ارتباط جمعی باید در روند تکامل انقلاب اسلامی باشد ، در ادامه می افزاید : « … لازم است که امت مسلمان با انتخاب مسئولین کاردان و مؤمن ونظارت مستمر بر کار آنان در بنی جامعه اسلامی … موفق گردد » پیش بینی حق نظارت مردم برعملکرد مسئولین با این دهدف صورت گرفته است که مسئولین ازقانون اساسی وقوانین عادی که در واقع چارچوبی برای چگونگی انجام امور جامعه بطور مستقیم وغیرمستقیم در تصویب آن ذی مدخل بوده اند تخطی ننمایند واز کژروی آنها جلوگیری ونیز نواقص کاری آنها را تذکر دهد . علاوه بر انتقاد سازنده افراد نسبت به عملکرد دولت از جمله راهکارهای این نظارت در اصل ۸ق.ا در قالب امر به معروف ونهی از منکر پیش بینی شده است.

 

۳ – پیش بینی حق حاکمیت مردم

 

دیگر از مواردی که مبین احترام واکرام انسان وجایگاه ویژه او در قانون اساسی است پیش بینی حق حاکمیت مردم است حاکمیت مردم بر سرنوشت خود از دیدگاه بنیانگذاران نظام اسلامی بسیار مهم واصولاً از امور اساسی وبنیادی نظام اسلامی محسوب گردیده است. از این رو فصل پنجم قانون اساسی به عنوان حق حاکمیت ملت نامگذاری شده در ذیل این فصل دو اصل ۵۶و۵۷آورده شده است. در اصل ۵۷قوای حاکم برنظام اسلامی تشریح وحاکمیت این قوا ناشی از همین حق حاکمیت مردم ومبتنی بر آن دانسته شده است واصل ۵۶ ق.ا در مورد حق حاکمیت مردم اشعار می دارد : « حاکمیت مطلق برانسان وجهان از آن خداست وهم او انسان را بر سرنوشت خویش حاکم ساخته است هیچکی نمی تواند این حق الهی را از انسان سلب کند یا درخدمت منافع فرد یا گروه خاصی قرار دهد وملت این حقخود را از طرقی که در اصول بعد می آید اعمال می کند ».

 

۳ – پیش بینی حق حاکمیت مردم

 

دیگر از مواردیکه مبین احترام واکرام انسان وجایگاه ویژه او در قانون اساسی است پیش بینی حق حاکمیت مردم است حاکمیت مردم بر سرنوشت خود از دیدگاه بنیانگذاران نظام اسلامی بسیار مهم واصولاً از امور اساسی وبنیادی نظام اسلامی محسوب گردیده است . از این رو فصل پنجم قانون اساسی به عنوان حق حاکمیت ملت نامگذاری شده در ذیل این فصل دو اصل ۵۶و۵۷ آورده شده است در اصل ۵۷ قوای حاکم برنظام اسلامی تشریح وحاکمیت این قوا ناشی از همین حق حاکمیت مردم ومبتنی بر آن دانسته شده است واصل ۵۶ ق.ا در مورد حق حاکمیت مردم اشعار می دارد : « حاکمیت مطلق بر انسان وجهان از آن خداست وهم او انسان را برسرنوشت خویش حاکم ساخته است . هیچکس نمی تواند این حق الهی را ازانسان سلب کند یا در خدمت منافع فرد یا گروه خاصی قراردهد وملت این حق خداداد را از طرقی که در اصول بعدمی آید اعمال میکند . »

 

آنچه که اصل مذکور مورد توجه قرار گرفته است دو امر است :

 

اول طرق اعمال حق حاکمیت است بدیهی است که منظور از طرق مورد نظر قانونگذار در ارتباط با اعمال « حق خداداد حکومت » که در این اصل مورد تأیید قرارگرفته است انتخاب مسئولین توسط مردم وتصدی مستقیم وغیر مستقیم امور توسط خود مردم است . اما حق انتخاب مسئولین به عنوان بعدی از ابعاد حق حاکمیت از طریق همه پرسی ورأی گیریها توسط مردم اعمال می شود . اصل ششم ق.ا دراین مورد مقرر می دارد : « در جمهوری اسلامی ایرن امور کشور باید به اتکاء آراء عمومی اداره شود .از راه انتخابات : انتخابات رئیس جمهوری ، نمایندگان مجلس شورای اسلامی ، اعضاء شوراها ، ونظایر اینها یا از راه همه پرسی در مواردیکه در اصول دیگر این قانون معین می گردد» .

 

براین اساس طبق اصول ۶۲ ، ۱۰۰، ۱۱۳ به ترتیب نمایندگان مجلس شوراهای اسلامی ، رئیس جمهور ، مستقیماً توسط مردم انتخاب می شوند که ذیلاً به آ،ها اشاره می شود همچنین وزراء نیز باتوجه به اینکه با معرفی رئیس جمهور ورأی اعتماد نمایندگان مجلس شورای اسلامی منصویب می شوند در واقع به طور غیر مستقیم منتخب ملت هستند (۳۲)

 

به علاوه طبق اصل ۱۰۷ همین قانون تعیین رهبر نظام اسلامی که نظارت عالی بر قوای سه گانه را عهده دار هستند وهدایت کننده نظام اسلامی ورکن رکین وسکاندار آن است . توسط منتخبین ملت که از خبرویت خاص در احکام اسلامیوتشخیص رهبر برخورداند انتخاب می شود . به عبارتی رهبر که در نظام اسلامی خو مقامی معنوی است ودارای مقبولیت عمومی است با رأی غیر مستقیم ملت انتخاب می شود .

 

دوم آنکه حق حاکمیت انسان که حقی خدادادی است غیرقابل سلب اعلام شده این امر در اصول ۱۷۷ و ۹ قانون اساسی مورد تأکید قرار گرفته است در قسمت اخیر اصل ۱۷۷ آن را درکنار « اسلامی بودن نظامی » ابتنای کلیه قوانین ومقررات براساس موازین اسلامی و« پایه های ایمانی واهداف جموری اسلامی ایران » و « جمهوری بودن حکومت » و« ولایت امر وامامت امت » و« دین و مذهب رسمی قابل تغییر نیست . « اداره کشور به اتکاء آراد عمومی » نیز قابل تغییر نمی باشد . نظر به اصل مذکور تغییر « اصل اداره امور کشور به اتکاء آراء عمومی » حتی توسط مراجع ذیصلاح قابل سلب ونفی نیست. اصل نهم ق.ا به این امر پرداخته وبا صراحت بیان می دارد : « … هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال وتمامیت ارضی کشور آزادیهای مشروع را ، هرچند با وضع قوانین ومقررات سلب کند » باتوجه به آنچه که گذشت طبق قانون اساسی ، تعیین مسئولین نظام ، نظارت بر شیوه عملکرد آنها ، چگونگی نوع حکومت ، مبتنی بر خواست آحاد ملت است واین امر موجودیت نظام اسلامی عجین ومقوم آن بوده وحتی با قانونگذاری قابل سلب نیست.

 

اصولاً ضرورت بهره مندی از حقوق وآزادیها در نظام اسلامی لازمه همیشگی زندگی انسان تلقی وآزادیها وامتیازات مقرر برای او از قواعد آمره محسوب گردیده تا جایی که حتی خود فرد نیز نمی تواند خود را از بهره مندی از آنها محروم کند. این امر از مبانی دین اسلام نشأت گرفته است وقبلاً نیز در قانون مدنی که تحت نظارت فقهای شیعه تصویب شده است ، مد نظر قرار گرفته در آن قانون مقرر گردیده که کلیه انسانها حق بهره مندی از حقوق مدنی را دارند . (۳۳) وهمانند قانون اساسی حق تمتع اشخاص از حقوق مدنی اطز نظر تدوین کنندگان قانون مدنی از جمله قواعد آمره محسوب گردیده است به نحوی که در ماده ۹۵۹ آن قانون سلب حق تمتع به طور کلی حتی توسط خود فرد ممنوع اعلام وچنین اقدامی محکوم به بطلان است . این ماده مقرر می دارد : « هیچکس نمی تواند به طور کلی حق تمتع ویا حق اجرای تمام یا قسمتی از حقوق مدنی را از خود سلب کند » .

 

به اعتبار همین کرامت در ماده ۹۶۰ قانون مورد بحث « سلب حریت از خود » ویا « صرفنظر کردن از حریت » در حدی که مخالف موازین واخلاق حسنه باشد ممنوع اعلام شده است . در این ماده آمده است : « هیچکس نمی تواند از خود سلب حریت کند یا در حدودی که مخالف قوانین ویا اخلاق حسنه باشد از استفاده از حرین خود صرفنظر کند ». مبنیا تمام امتیازات مذکور آن است که در مکتب اسلام انسان خمیر مایه ای الهی داشته وموجودی است که تا بی نهایت می تواند ترقی کند لذا حتی با وصف محکومیتن باید این کرامت وموقعیت برتر او محفوظ بماند. از نظر موازین این دین ، او شایسته احترام وکرامت است .

 

مبنای این توجه ویژه اعتقاد به ارزش وکرامت انسان است در بند ششم از اصل دوم قانون اساسی با تأسی از فرامین الهی در قرآن کریم این موضوع را مد نظر داشته بیان می دارد که یکی از پایه های نظام جمهوری اسلامی « کرامت وارزش والای انسان وآزادی تؤام با مسئولیت او در برای خدا » است . از این رو قانون مذکور وظیفه دولت می داند که در جهت ایجاد محیط مناسب برای رشد فضائل انسان اقدام کندو با توجه به محوری بودن ارزش وکرامت انسان در نظام جمهوری اسلامی برای رشد وبالندگی وهدایت او در جهت پیشرفت در مسیر الی الله این نظام موظف گردیده است که به منظور تحقق مبانی واهدافش کوشش خویش را در جهت « ایجاد محیط مساعد برای رشد فضائل اخلاقی افراد بکار گیرد » (۳۴) حتی وسایل ارتباط جمعی باید در جهت آزادی وکرامت ابناء بشر بکار گرفته شود . همن گونه که ملاحطه می شود قانون اساسی جمهوری اسلامی که ملهم از موازین اسلامی است به این مهم توجه دشته ودر جای جای این میثاق ملی موقعیت ویژه انسان را متذکر وحقوق وامتیازات خاص آحاد جامع را برشمرده است . در مقدمه این قانون ذیل عنوان وسایل مذکور را در جهت اشاعه فرهنگ اسلامی بکار گیرند ، علت لزوم اشاعه این فرهنگ را بهره جویی از برخورد اندیشه های سالم وخودداری از ترویج خصلتهای تخریب دانسته واذعان می دارد ؛ « پیری از اصول چنین قانونی که آزادی وکرامت بناء بشر را سرلوحه اهداف خود دانسته راه رشد وتکامل انسان را می گشاید » به عبارتی هدف نهایی اعمال سیستهای مقرر برای صدا وسیمای جمهوری اسلامی تحقق مقدمات کرامت نوع انسان وآزادی او می داند برابری مردم ولزوم بهره مندی آحاد جامعه از حقوق انسانی سخت مورد توجه قانون اساسی است . زیرا قائل شدن امتیاز ناموجه برای بعضی از افراد وعدم توجه به قابلیتهای واقعی آنها در حقیقت نوعی ظلم تلقی ودر واقع چشم پوشی از قابلیتهای ذاتی ونفسانی وحقیقی افراد است لذا طبق مقررات این قانون مترقی باید عموم مردم به طوریکسان در حمایت قانون قرار گیرند واختلافاتی مانند قومیت وقبیله ، نژاد رنگ وزبان واموردیگری از این قبیل ، موجب امتیاز وبرتری نخواهد بود. اصل نوزدهم قانون مورد بحث در این مورد مقرر می دادر : « مردم یران از هر قوم وقبیله ای که باشند از حقوق مساوی برخودردارند ورنگ ونژادی ، اختلافات دینی نیز نمی تواند مانع از اعمال عدالت وبهره مندی یکسان از حقوق عادلانه انسانی شود. از این رو مسلمانان باید با غیر مسلمانان در پناه مقررات جمهوری اسلامی با اخلاق حسنه وقسط وعدل اسلامی عمل نمایندوحقوق انسانی آنها را رعایت کنند. اصل چهاردهم ق.ا در این مورد مقررمی دارد : « به حکم آیه شریفه « لا ینهاکم الله عن الذین … لم یقاتلوکم فی الدین ولم یخرجوکم من دیارکم ان تبروهم وتقسطوا الیهم ان الله یحب المقسطین » دولت جمهوری اسلامی ایران ومسلمانان موظفند نسبت به افراد غیرمسلمان با اخلاق حسنه وقسط وعدل اسلامی عمل نمایند وحقوق انسانی آنان را رعایت کنند. این اصل در حق کسانی اعتبار دارد که بر ضد اسلام وجمهوری اسلامی در آن توطئه واقدام نکنند » .

 

در قانون اساسی به لحاظ اهمیت خاص که برای حقوق ملت قائل است فصل خاصی را در این ارتباط پیش بینی نموده ودر آن فصل حقوق ملت را بدین شرح پیش بینی کرده است : ممنوعیت تعرض به حیثیت ، جان ، مال ، حقوق ، مسکن وشغل اشخاص (۳۵) وپیش بینی ضمانت اجراهای مناسب در قانون جزا برای تضمین این حقوق (۳۶) آزادی عقیده ، ممنوعیت تفتیش عقاید ومنع تعرض به اشخاص به صرف داشتن اعتقاد خاص (۳۷) ، ممنوعیت بازرسی ، نرساندن نامه ها وضبط وفاش کردن مکالمات تلفنی وسانسور واستراق سمع وخلاصه منع هرگونه تجسس درامور جاری وزندگی شخصی افراد (۳۸) « آزادی فعالیتهای سیاسی ، اجتماعی ومذهبی با لحاظ اصول استقلال آزادی با رعایت موازین اسلامی ووحدت ملی » (۳۹) آزادی افراد در تشکیل اجتماعات وراهپیمایی مشروط به عدم اخلال در مبانی اسلام (۴۰) آزادی افراد در انتخاب شغل با رعایت موازین اسلامی ومصالح عمومی وحقوق دیگران وموظف بودن دولت در تأمین شغل ( ۴۱ ) محق بودن مردم در برخورداری از تأمین اجتماعی بیکاری ، بازنشستگی ، پیری ودیگر موارد (۴۲ ) تکیف دولت به فراهم کردن وسایل آموزش وپرورش ونیز آموزش عالی رایگان (۴۳ ) حق برخورداری از مسکن تناسب با نیاز وتکلیف دولت برای تهیه مسکن برای افراد با رعایت اولویت نیازمندی (۴۴) ، پیش بینی حق دادخواهی برای افراد (۴۵) ، منع اعمال مجازات غیرقانونی ویا اجرا مجازات توسط مراجع فاقد صلاحیت (۴۶) مصونیت افراد از تعقیب ، محاکمه ومحکومیت برمبنای اصل برائت (۴۷) منع اخذ اقرار ، شهادت ،سوگند وکسب اطلاع با شکنجه (۴۸) ،حفظت وکرامت انسان (۴۹) در همه حال ، اعلام فقدان اعتبار شهادت ، اقرار ویا سوگندی که با اجبار با شکنجه اخذ شده باشد ( ۵۰ )

 

نتیجه : از نطر مکتب اسلام ، خداونتد انسان را کرامت بخشیده وخلیفه ی خود در زمین قرارداده است واین موجود با بهره مندی از قوه تعقل عنصر اراده ، آگاه به حقایق هستی است صرفاً او که به بهترین وجه ممکن خلق گردیده توان حمل امانت الهی را داشته واز این رو خداوند او را لایق دانسته که مسجود ملائک باشد وتمام هستی خلق شده تا در خدمت گل سر سبد هستی قرار گیرد. انسان چون ایمان آورد حیثیت معنوی اش همتای حرمت خانه ی خدااست وتعرض به آبروی او تعرض به خانه ی خدا انگاشته شده است.

 

با چنین دیدگاهی حکومت چیزی نیست جز مجموعه ای که در واقع تبلور آرمان وعینیت بخش خواسته های معنوی آحاد جامعه . حاکم اسلامی که خود منتخب مردم است با این ایده که همه ی انسان ها دارای خمیرمایه وطینتی واحد هستند خود را با آنان همسان دانسته وایشان را برادران خود فرض نموده بلکه با در اختیار داشتن تمام خزانه ی ملت وبا داشتن اموال وامکانات شخصی موظف است در سطح پایین ترین افراد جامعه امرار معاش نماید تا هم درد ضعیف ترین اشخاص را احساس وهم موقعیتی برتز از هیچ یک افراد جامعه برای خود فرض نکند او باید با قلبی آکنده از منهر ایشان مانند پدری غیور به عیوب آنها پرده کشد ، هر کس را به تناسب کار وفعالیتش، جایگاه ش وبه تناسب قدر ومنزاتش عزیز دارد تا هرکس از عمل خویش به قدر استحقاق بهره مند گردد وخائن وخدمتکار جایگاه واحد نداشته باشند لذا در یک نظام انسانی ومعقول باید کرامت خدادادی او لحاظ شود بدین معنی که در امور سرنوشت ساز جامعه وتصمیم گیریهایی که راجع به حیات سیاسی ، اجتماعی انسانی او است اعم از انتخاب مسئولین ، تعیین نوع سیستم حکومتی ، تعیین شیوه تعاملات نظام حاکم بامردم ، نظارت بر عملکرد زمامداران جامعه ، ایجاد نهادهای سیاسی اجتماعی ونیز ایجاد تحولات دخالت داده شود ونظرات آحاد ملا با رعایت چارچوبهای دینی لحاظ شود.

 

براساس این دیدگاه هرکس نمی تواند زمامدار امت اسلامی باشد بلکه حاکم اسلامی باید ویژگیهای خاص داشته باشد تا هم خود الگوی انسانی شایسته باشد وهم مقید به دستورات الهی بوده وبرای جلوگیری از تضییع حقوق انسانها ورعایت حیثیت نها خود را موظف دانسته ودراین جهت تلاش نماید .

 

رهبر جامعه اسلامی باشد با پاسداری از احکام خدا وحفظ حقوق مردم ، امین بر حلال وحرام خداوند باشد . آنجانکه حضرت امیرمی فرماید « مجاری الامور بید العلماء بالله الامناء علی حلاله وحرامه » زمامدار اسلامی نباید با نادیده انگاشتن حقوق مردم بخیلی باشد که برنوامیس وخونها وغنائم واموال و « احکام رهبری » سوء استفاده نموده به سود خود حرص بورزد.

 

از آنجا که زمامدار اسلامی منتخب ملت است لذا در عین هدایت جامعه به سمت وسویی منطبق با اهداف اسلامی که رشد معنوی انسان را به دنبال دارد بلکه در فراهم آوردن امکانات رفاهی ، مادی ومعنوی انسانها در حیطه حکومت دینی به حکم آیات وروایات الزام اعتقادی دارد ، بلکه باید در تصمیمات راجع به امور مملکتی با مردم مشورت وبا محترم دانستن حقوق وآزادی آنها نظرات مفیدشان را باتوجه به اهداف جامعه اسلامی در چارچوبی در اتخاذ تصمیمات لحاظ نماید (۵۱) . زمامدار اسلامی باید توجه داشته باشد که حکومت اسلامی وظیفه و امانتی است برای انجام امور مردم وسرو سامان دادن مسائل دنیوی واخروی آنها ونه وسیله ای برای تحقق خواسته های شخصی خودش .(۵۲)

 

نظر به اینکه قانون اساسی نشأت گرفته از موازین اسلامی است لذا توجه به حق تعیین سرنوشت وحق نظارت انسانها برشیوه حکومتی واگرم ایشان ولحاظ نمودن شخصیت وموقعیت خاص وقابل احترام افراد با تأسی از موازین فقهی وقرآنی واحادیث در این قانون نیز به کرات مورد تأکید قرار گرفته است . در قانون مذکور برای انسان صرفنظر از امور عارضی از قبیل نژاد ، جنس ، مذهبی ودیگر اعتبارات ارزش واحترم خاص منظور شده طبق مازین ق.ا نباید به اعتبار اینکه افراد در مواردی اقدام به نقض مقررات اجتماعی می نماید کرامت ذاتی شان مخدوش گردد. (۵۳)به منظور تضمین حسن اجرای این موازین در قانون جزا برای مأمورینی که نسبت به متهمین برخورد خلاف کرامت داشته باشند ، ضمانت اجراهای کیفری منظورشده است (۵۴) لذا مقامات عمومی حق ندارند که با متمسک قراردادن رتکاب جرم ویا به هر عنوان دیگر مجازات ویا اعمال و اقدامات خلاف شرافت وکرامت نسبت به افراد معمول ویا کیفری بیش از آنچه که قانون برای مرتکب منظور کرده است بر او تحمیل نمایند براساس قوانینی که به آنها اشاره شد لزوم رعایت این امر نه تنها در مقام تعیین واعمال مجازات باید مد نظر باشد بلکه باید مراقب بود که در جریان دادرسی ومحاکمه متهم وقبل از ثبوت جرم نیز ، این کرامت وشرافت مخدوش نگردد. حتی پس از حصول محکومیت ودر حین اجرای مجازت باید نحوه وترتیب اجرای کیفر به گونه ای باشد که خود مشتقی زائد بر اصل مجازات برای محکوم علیه به بار آورد تا در این راستان کرامت انسانی وی بیش از آنچه که مقررات قانونی مقرر داشته است صدمه نبیند باید عدالت در چنین جامعه ای به عنوان مبنایی اساسی جهت زندگی اجتماعی در دستور کار دولت قرار گرفته ودر این راستا مسئولین برای آحاد جامعه بهره مندی از حق دادخواهی را فراهم آورند تا هرگاه از طرف هرمقامی چه دولتی وچه غیر دولتی مورد تعدی قرار گرفت بتواند با تظلم خوهی حق خویش را بازستاند. (۵۵)

 

انسان موجودی است که به صورت بالقوه توان پیشرفت وتعالی را دارد ونظام حکومتی باید در این جهت امکانات لازم را فراهم کند اما معتقدیم که تشکیل دولت وسیله ای است برای رفع نیازها ومشکلات مردم وانتظام امور واجرای عدالت وسوق دادن جامعه به سمت وسوئی مشخص که در اسلام سیر الی الله است لذ در هر مورد که روند تشکیل دولت ونظام حاکم واهداف آن خلاف این رویه باشد . چنین دولتی مشروعیت نداشته وغاصب است . از این رو دولت باید به طور مستمر سعی کند خواسته های مشروع مردم را بازشناسی کرده وآن را در تصمیمت خویش لحاظ کند ودر رفع نیزهای معقول ومشروع بکوشد.

برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است -
آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد -

سازمان بسیج حقوقدانان | سازمان بسیج حقوقدانان استان قزوین